رویداد ها

دانش علیه زندگی هرگز تکرار نخواهد شد!

بوی بادام تلخ، بوی سیر، پیاز، بوی سیب کال و یا بوی خردل. صدای فریادی آمد: شیمیاییه. شیمایی بود. حالا همه دارند این بو را استنشاق می کنند، بوی سولفورموستارد!
همه دنبال ماسک هستند، می دانم که ماسک ها به تعداد همه نیست، پس به دنبالش نمی روم. چفیه ام را با آب داخل قمقمه ام خیس می کنم و به دهانم می بندم. غلظتش بالاست. می دانم انتظار زیادی است از این پارچه ی سیاه و سفید که بایستد جلوی C4H8Cl2S.
بچه ها را نگاه می کنم. محمود سمیعی، ۲ دختر دم بخت دارد. حالا گاز دیگر وارد بدنم شده. مصطفی، تازه ازدواج کرده. حالا با پروتئین و DNA ها واکنش می دهد. ارمیا معمر دانشجوی عمران بود. سلول اول، سلول دوم. معتضدی… خب، سرفه شروع شد. معتضدی یک بچه ی کوچیک داره، سرفه… سرفه… سرفه… دیگر نمی توانم بچه ها را ببینم. دارد اتفاق می افتد، نکروز اپی تلیوم تنفسی، خلط، این مخاط پوششی است که مزه اش را ته حلقم حس می کنم.
چم شده است؟ ایستاده ام و درسهایم را مرور می کنم؟ باید بروم. بچه ها روی زمین افتاده اند. یک نفر به سمت من می دود، او هم ماسک ندارد اما نمی توانم بشناسمش. فریاد می زند: تو چرا ماسک نزدی؟ دیگر نمی توانم روی پاهایم بایستم. به من می رسد. به زور ماسکی را روی صورتم می گذارد، صداها محو می شود، پلک هایم سنگین است، روی هم می افتد. می شناسمش، امیری است، با هوش ترین آدمی که در تمام عمرم دیده ام و دیگر هیچگاه ندیدمش.

نویسنده: زهرا اسلامیان

لطفا به این مطلب امتیاز دهید

اسلامیان

نویسنده رویداد ها و مناسبت ها

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اینها را هم ببینید

بسته
Free WordPress Themes
بسته